رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

26 امین بهار زندگیم گذشت

1394/3/26 11:28
نویسنده : رومینا
645 بازدید
اشتراک گذاری

رادوین و المیرا 

 

 

امسال تولدم  خیلی سوپرایز شدم 

 سر کلاس   بودم که  استاد گفت یه متن انگلیسی دربیارید  مربوط به رزرو کردن میز هتل باشه . و من هم   به انگلیسی  متن رو دادم 

   متنم به این صورت بود که من میرم هتل برای تولدم  چند تا میز رزرو میکنم  و دوستامو دعوت میکنم به قهوه  و مسئول هتل میگه باید زودتر رزرو میکردید الان دیر هست و ما میز نداریم .

 خلاصه استاد  فرویو  و بچه ها گفتن مگه تولدته  گفت   واقعا امروز تولدمه خندونک

 و انتراکی که استاد داد  بچه ها من رو به حرف گرفتن نزاشتن از اتاق برم بیرون   و بعد از یه ربع  صدام کردن که دیدم وایییییییییییییییییییی میز و کیک برام چیدن از خوشحال ذوق مرگ شده بودم واقعا  سوپرایز شده بودم 

 

قیافه ام دیدنی بود  دوست داشتم جیغ میزدم خنده

 همه بچه های  تورمون  بودن  و  از تک تکشون ممنونم 

البته من 26 سالگیم رو باید فوت میکردن ولی دوستان شمع  27 خریده بودن که اون رو هم 72 گذاشتن 

خنده سنم 72 شد البته با بوتاکس پوستم رو صاف نگه داشتم

همون شب اومدم خونه رادوین خواب بود  که احسان گفت بریم خونه دایی  فرید گفته بیایید اونجا  ما هم لباس پوشیدیم رفتیم     یه دفعه دیدم ملی جون با فرید  (زن دایی احسان ) با شمع و کیک تولدت مبارک میخونن و دارن میان تو اتاق خیلی خوشحال شدم  خیلی مزه دادخندونک

 

 خلاصه تموم شد و پنجشنبه ایی  فهیمه جون دوستم  گفت رومینا شب بیایید بریم شام بیرون   گفتم نه اخه امید پسر عمه ام میاد خونمون  گفت  خواب اونا رو هم میبریم . گفتم فکر نکنم بشه بیام  . خلاصه عصر احسان میخواست بره  دوچرخه سواری گفتم احسان من خونه حوصله ام سر میره من رو بزاره خونه فهمیه جون  . من هم رفتم اونجا دیدم   واییییییییییییییییییییییییییتعجب یه قابلمه به بزرگی برای 30 نفر اش درست کرده و برای 30 نفر سالاد ماکارونی گذاشته  شربت و ......... و همه چیز لووووووووووو رفت و همون بچه های کلاس هتلداری و تورمون رو همه رو دعوت کرده بود فدک  به مناسبت تولد من تعجب

شوکه شدم  گفتم فهیمه  چه خبره اینقدر زحمت کشیدی  گفت رومینا   دعا میکردم شب بیایی اخه من تولد رو واسه تو گرفتم خودت نباشی بد میشه که  که منم زنگ زدم به احسان گفتم قضییه اینجوریه    و شب پسر عمه ام که اومد خونه  گفتم امید امشب تولد من هست   فهمیه گفته بیایددد بریم فدک و مهمونمون رو هم با خودمون بردیم . و شب  حدود 11 تا ماشین  تو ملاصدار  قرار گذاشتیم و همه راهی فدک شدیم خنده  و تا 3 صبح همگی  داشتیم  شادی میکردیم به قدری خوش گذشت  که دوست نداشتیم بریم   تور لیدرمون  کلی  ما رو کلی خندوند و رقصیدیم  کادو گرفتم زبان

 و صبح هم 30 نفر صبحونه رفتن شانی  ولی بنده خواب موندم گریه و بعد به سمت مسابقه افرود  هیت ما حرکت کرد   یه اتوبوس بودیم خنده

تولدم خیلی خاطره داشت .  خاطره بدی  هم داشت که خیلی باعث ناراحتیم شد  و دوست  دارم فراموش کنم و نمیخوام ثبت بشه که هیچ وقت یادم نیاد .درسخوان

 

یکی از دوستامون هم  کنکور امتحان داشت و همگی بنر براش درست کردیم رفتیم  استقبالش وقتی کنکورش تموم شد .با بنر رفتیم جلوی محل امتحان خنده

 

 

شنبه ایی هم با فهمیه جون رو رادوین راهی تهران شدیم  و  یکشنبه برگشتیم 

میلاد نور 

پارک خیابون مرزداران 

خیلی خوش گذشت 

و رادوین هم کلی بهش خوش گذشت 

  احساسات قویی داره  همش میاد دستهامو نوازش میکنه میگه عسدم (عسلم ) عاشگتم (عاشقتم )

دلم براش ضعف میره .

 کمی خود رای هست . دوست دارم خودش کاراشو انجام بده منم مسولیت بهش میدم و بیشتر موقع انجام میده مثل جارو کردن اتاقش  به عهده رادوین هست . لباس کثیف ها رو خودش میزاره تو  رختکن .  در رو باز کردن به عهده رادوین  هست میگه بزارید من تومک (کمک) کنم خندونک

 تازگیها به من میگه دومبیناااااااااااااااا

 هی رد میشه میگه دومبینا بعد میزنه زیر خندهههههههههههه

خنده

 تو دنیا تخیلش  میگه دارم برای دوستم چایی میبرم  . براش چایی درست میکنه تلفنی حرف میزنه  دعوتش میکنه خونه 

 خندونک

  هر روز بابا حسن از شرکت براش زنگ میزنه و با هم کلی حرف میزنن و رادوین گزارشها رو بهش میده خندونک چی خوردم چی پوشیدم مامانم کجاست  همه رو ریز به ریز توضیح میده 

 

پسندها (4)

نظرات (5)

مامان گل پسر
26 خرداد 94 14:42
تولدت مبارک عزیزم.. انشاالله همیشه سلامت و شاد و موفق باشی.. خیلی جالب نوشتی.. چه پست دلچسبی.. مرسی..
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مامان ساتیار عزیزم
مامان رویا
27 خرداد 94 11:05
تولدت مبارك دوست من...هميشه زندگيت به شادي و روزهاي خوب خاطره انگيز...
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیزم لطف کردی
مامان کیان کوچولو
28 خرداد 94 14:51
عزیزم تولدت مبارک . به به،چه،خوبه که سورپرایز شدی،رومینا جون .
رومینا
پاسخ
مرسی عزیزم اره خوب بود
ملیحه
28 خرداد 94 16:17
تولدت مبارک رومینا جونم
رومینا
پاسخ
آویسا
15 تیر 94 14:47
تولدت با تاخیر مبارک رومینا جونتو اینقدر ماشاا... خوش قلبی که همه به فکرت بودن
رومینا
پاسخ
یه دنیااااااااااااااااا ممنون عزززززیزم